پژوهش و دانلود, معماران ایران و جهان

مروری بر معماری لهستان (قسمت 1)

معماری لهستان
Rate this post

نگاهی بر معماری معاصر لهستان و تاثیر جنبش های هنری گوناگون در طول تاریخ معاصر زمان مطالعه : 7 دقیقه در این مقاله با بازخوانی مختصر تاریخ هنر و معماری لهستان در دوران مدرن،سعی شده وضعیت معاصر این کشور و تناقضات درونی آن، در پیوند با ویژگی های فرهنگی این ملت در دو قرن اخیر بررسی شود. در طول تاریخ پر فراز و نشیب لهستان، موقعیت حاشیه ایی این کشور از یک سو آن ها را به اروپایی شدن تشویق کرده و از سویی دیگر تمایلاتی فرهنگی برای تمایز با اروپای غربی به وجود آورده است. در دوران معاصر نیز، این جستجوی مداوم هویت ملی و تلاش برای حفظ خاطره قومی از یک سو و همگام شدن با تحولات جهانی وفایی آمدن بر سرکوب های ایدئولوژیک دوران گمونم، رویکردهای متنوعی را در معماری معاصر این کشور به وجود آورده که در این نوشته نگاهی اجمالی به آن ها خواهیم داشت.

معماری لهستان

MEMBERS OF UNKNOWN AVANT-GARDE

پس زمینه تاریخی لهستان | معماری لهستان

اتحاد لهستان و لیتوانی در ۱۵۶۹، یکی از قدرتمندترین کشورهای قرون شانزدهم و هفدهم را، با جامعه ای دموکراتیک، سلطنت مشروطه وسایل مذهبی وقومی رقم زد.

این دوران طلایی تاریخ لهستان که پرورش بزرگانی چون کوپرنيک را ممکن ساخت، باتجربه این کشور بین سه امپراتوری بزرگ پروس، روسیه و اتریش از معطوف ۱۷۷۲به بعد پایان یافت. پس از آن در قرن نوزدهم، رومانتیسم لهستان به طور کلی معطوف به ایده آزادی و استقلال ملی بود. با سرکوب قیام مردمی ۱۸۳۰، شاعران حماسه سرای لهستان که به three bards معروف بودن، ملت لهستان را نماد آزادی دانستند و از وظیفه تاریخی این ملت در آزاد ساختن تمامی ملت درازای ساختن تمامی مردم اروپا سخن گفتند. فدریکو شوپن نیز بارجوع به موسیقی فولکلور لهستانی درآثار خود، روحیه ملی گرا و حماسی را با آزادی رومانتیک درآمیخت.

بدین ترتیب، دیدگاه مسیحایی و تصویر لهستان به عنوان《مسیح تمامی ملت ها》و ناجی اروپا، به یک نماد ملی تاثیر گذار در سراسر قرن ۱۹ تبدیل شد. به علاوه، تصویر مسیح به عنوان انسان _خدایی که به جامعه انسانی تعلق داشت و هم از آن فراتر می رفت، نمادی از تشابه و تمیز هم زمان بود که تکثیر فرهنگی و قومی لهستان را ممکن ساخت. با وجود این، شکست مکرر قیام های آزادی خواهانه مردمی، موجب شد مبارزه مسلحانه برای استقلال جای خود را به مبارزه ای فرهنگی دهد و بدین ترتیب اولین جنبش مدرن هنری در لهستان به عنوان (لهستان جوان) بین سال‌ های ۱۸۹۰ و ۱۹۱۸ شکل گرفت. دراین دوره، هنرمندان لهستانی با تأثیر پذیری از هنر نو، روش های بیانی جدیدی را به سنت های رومانتیک و نمادگرایی ملی خود افزودند.

معماری آواگارد

KOBRO AND STRZEMIŃSKI, MEMBERS OF UNKNOWN AVANT-GARDE

شکوفایی هنر آوانگارد لهستان بعد از جنگ جهانی

با پایان جنگ جهانی اول و استقلال لهستان در ۱۹۱۸ دوران جدیدی از شکوفایی هنر و ادبیات این کشور آغاز شد. با آزاد شدن هنر لهستان از وظایف میهن پرستانه و اخلاقی قرن نوزدهم، جنبش های آوانگاردی شکل گرفتند که به دنبال امکانات خلاقانه نامحدود و استقلال زیبایی شناسانه بودند. این گروهای مدرنیست و آوانگارد، به مبارزه با نمادگرایی تاریخ گرا و ملی لهستان پرداختند و به هجو، طنز و نقاشی روانشناسانه و جامعه شناسانه روی آوردند. شاعران skamanders با هزل نویسی درباره خود، تنها راه رایی از جایگاه نازل تر خود نسبت به اروپاییان را،خلق هنری جدید و رادیکال می دانستند.فوتوریست های لهستان نیز از ۱۹۲۰ به بعد به فرم های تجربی ای روی آوردند که هیچ معنایی در بستر فرهنگی وزبانی لهستان نداشتند. بدین ترتیب، به رغم آگاهی از ویرانی فرهنگ اروپایی پس‌از جنگ اول وبحران های آن، این هنرمندان به تقلید از هنرهای جدید اروپایی گرایش داشتند. گروه دیگری که در مقابل با جریانات رایج ناتورالیسم و امپر سیونیسم، به دنبال آزادی خلاقانه در بیان احساسات بودند، گروه موسوم به (bunt یا عصیان) یا اکسپرسیونیستی ها از ۱۹۱۸ تا۱۹۲۰ بودند. این گروه بیش از هر چیز از اکسپرسیونیسم آلمانی، هنر فولکلور لهستان، عرفان گوتیک و قرون وسطایی، نماد گرایی جنبش (لهستان جوان)، تکنیک های کوبیستی و فوتوریستی‌، و هنر naive را به نمایش می گذاشتند. Stefan zeromski نیز که به نوعی وجدان بیدار ادبیات لهستان دانسته می شد، از لزوم اروپایی شدن ادبیات لهستان و رها کردن برای پرداختن به روح انسانی سخن گفت. منظور از اروپایی شدن، استقلال رادیکال ادبیات از سنت لهستانی و برقراری رابطه ای دو سویه با هنر غرب بود که هم زمان نزدیکی و تولید از آن را با درودی و تمیز در آمیزد.

معماری لهستان

edward_krasiski_studio

هنرمندان لهستان از موقعیت خود در حاشیه فرهنگ اروپایی آگاه بودند و به گونه ایی طعنه آمیز از آشوب و ویرانگری اروپایی و از جنون انقلابی آن یاد می کردند. بنابراین، موقعیت حاشیه ای بدان ها این مکان را می داد که دیدی انتقادی به امتیازات اروپای غربی داشته و از محدودیت های آن آگاه باشند. هنرمندان لهستانی، گاه بر لهستانی بودن خود تاکید، وگاه آن را پنهان می کردند؛ گاه خود را با اروپا یکسان می پنداشتند و گاه اروپا را خطری برای هویت خودتلقی می کردند. یکی دیگر از تضادهای درونی جنبش های آوانگارد لهستان، تقابل خوایینی هنر و استقلال بیان هنری با دیدگاه های سیاسی وسوسیالیستی به هنر ها بود. این دوگانگی درونی به خوبی در فعالیت گروه blok متشکل از کوبیست ها، کانسترا اکتیویست ها و سوپر ماتیست های ورشو نمایان بود که از اوایل دهه ی ۱۹۲۰ تا۱۹۲۶ فعال بودند.

 

جستجوی فرم های جدید تمدن مدرن که با تجربه زیست در شهرهای بزرگ صنعتی همراه بود، استفاده از مصالح غیر متعارف مانند قطعات صنعتی، و مسئله جایگاه هنر در جامعه مدرن از دل مشغولی هایاین گروه بود. برای آن ها، جست و جوی زبانی ریاضی وار و مکانی در نقاشی، مفهوم فرم ارگانیک و منطقی را در برابر مفهوم سنتی زیبایی قرار می داد و هدف خلق اثر، دیگر تجربه زیبایی شناسانه نبود، بلکه تولید محصولی برای استفاده و مصرف جامعه بود.

معماری لهستان

Denver Art Museum

بدین ترتیب، از یک طرف توصیه زبانی انتزاعی با استقلال فرم ها و وضوح بیان هنری جستجو می شد و از طرف دیگر، وحدت هنر، کار و زندگی اجتماعی با ساخت ماشين هایی معطوف به عملکردهای اجتماعی، هدف نهایی هنر دانسته می شد. در حالی که برای برخی از اعضای این گروه مانند wladyslaw strzeminski ، خودایینی هنر، آزادی بیان هنری، انجام تجربه های فرمال بدون محدود کردند به مفهوم سودمندی اجتماعی، ویژگی هایی ناب نقاشی مانند مسطح بودن آن وزبان انتزاعی فرم در قالب ترکیب بندی های هندسی در اولویت قرار داشت، برای برخی دیگر مانند mieczyslaw szczuka سودمندی هنر های کاربردی مانند معماری، گرافیک، وفیلم و جستجوی راه حل های جدید برای اهداف کاملا عملکردی اهمیت بیشتری داشت، چرا که در نگاه چپ گرایانه او، کارهنری، گونه‌ ای کار تولیدی در دنیای صنعتی دانسته می شد.

 

ادغام هنر و معماری در روند شکل گیری معماری لهستان

szczuka هنگامی که از لزوم استخدام هنرمندان در فرانسه برای تولید صنعتی را یاد می کرد، به نوعی نقاب هنری را با انقلاب اجتماعی یکی می پنداشتند و نقشی ایدئولوژیک و سیاسی به هنرمندان می بخشید کهنه تنها مشارکت کنندگان فعال در جامعه بلکه و پیشگامان و رهبران تغییر اجتماعی نیز بودند.

آواگارد

Venue -Lachert is a pretty big name when it comes to the scene of Polish avant-garde architects.

در معماری نیز، گروه praesena برودت معماری و نیازی اجتماعی تاکید داشتند، چرا که به زعم آن ها، معماری، الگوهای اجتماعی را تغییر می دهد و الگوهای اجتماعی ، معماری را. این گروه که در ۱۹۲۶ شکل گرفت، متشکل از هنرمندان و معماری جوانی بود که باهدف خدمت به جامعه، برمسئله مسکن اجتماعی متمرکز شدند. این گروه با هدف تبادل ایده های جدید و ترویج گرایش های جدید معماری، در ۱۹۲۶، مجله praesena را منتشر و نمایشگاه معماری مدرن را در ورشو برگزار کردند. از مهم ترین مؤسسان این گروه می توان به szymon zyrkus و دو معمار تأثیر گذار به نام های bohdam lachert و josef szanjca  اشاره کرد.

معماری مدرن لهستان

POLIN Museum of the History of Polish Jews

معماری لهستان و تاثر مدرسه معماری ورشو

اعضای جوان این گروه، که در مدرسه معماری ورشو نیز تدریس کردند به دعوت زیگفرید گیرین نقش بسیار فعالی در کنگره های بین المللی معماری مدرن (clam) بازی کردند و با ارائه الگوهایی برای سازمان دهی مسکن اجتماعی، شهرت جهانی یافتند. موضوعات مورد علاقه این گروه عبارت بودند از :

  • هماهنگ ساختن معماری با تولید انبوه و صنعتی
  • استانداردهای فضای زیستی وطراحی بهینه و انعطاف واحدهای مسکونی
  • اقتصاد ساخت و ساز، شهری شدن، آموزش معماری
  • چگونگی تامل معماران و دولت ها

بدین ترتیب مشابه گروه blok، معماری مدرن لهستان نیز، از یک سو با جستجوی زبان فرمال جدید مبتی بر روش های ساخت صنعتی گره خورده بود و از سویی دیگر بر عملکردگرایی و جنبش های اجتماعی معماری تاکید می کرد.

 

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *